نزارین بره
بگیرین بندازینش تو زیرزمین
انقد با کمربند بزنینش و سیاهش کنین
تا اعتراف کنه عاشقتونه !!!
.
.
.
خودم میدونم زیادی رمانتیکم ولی باور کنید اصن دسته خودم نیست!


رفقا جدید ترین رنکینگ جهانی اعلام شده که بر اساس اون
اســـتــقـــلال شده 84 جهان
لنگیا هم شدن 446 جهان!!
خخخخخخخخ!جانه من ضایع نیست ما با اینا مسابقه بدیم؟
بابا جمع کنید کاسه کوزتونو!!
ادامه ی مطلب هنرمندا و بازیگران اس اسی!!
ادامه مطلب ...
به نظرتون این همه دختر خانووم برا چی اینجا جمع شدن؟
نامردید اگه تقلب کنیدا!!
برید ادامه ی مطلب میفهمید جوابو!!
سلااااااااااااااااااااااااام به دوستای گله خودم!!
من برگشتم!!
گفتم بیام اعلامه وجود کنم!!!راستی دسته همه درد نکنه!!
حسابی سنگه تموم گذاشتینا!!
جاتون خیلی خالی بود!
تو **ادامه ی مطلب*** بامعرفتا و بیمعرفتا رو معرفی میکنم!
ادامه مطلب ...
به جز دوستان ایرانسلو همراه اول و...
برا خودم اینه:نه مرسی عزیزم!بوس!فعلن!
(خدارو شکر چیزه دیگه ای نبود!)
دخترا اگه سانسور کنید ایشالا یه مادر شوهرو خواهر شوهر داغون گیرتون بیاد هر روز کتلتتون کنه آخرم با دوتا بچه شوهرتون طلاقتون بده بچه ها رو هم ازتون بگیره نزاره هیچ وخ ببینیدشون!!
پسرا اگه سانسور کنید ایشالاعروس خانوومم سره سفره ی عقد یهو بگه نهههههههههههه!!
در کل هر کی سانسور کنه ایشالا به اونی که دوسش داره نرسه!(فک کنم این یکی دیگه کار سازه!)
راستی نه عمه دارم نه به روح اعتقاد دارم!
به بعضی پسرایی که دکمه ی پیرهنشونو رو تا نزدیک نافشون باز میزارن باید بگی مگه میخوای بچه شیر بدی برادر؟؟!
خدایی بچه ها به نظره کدومتون آقا پسرا اگه این کارو کنن جذاب میشن؟
کم کم داریم به زمانی نزدیک میشیم که عاقا پسرا بیان تو خیابون با ساپورتاشون دلبری کنن!!
یکی از سوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم
وصحنه رو با آرامش ترک کنم
اینه:
مریمی ...! ﺁﺏ ﮐﺘﺮﯼ ﺟﻮﺵ
ﺍﻭﻣﺪﻩ ؟؟؟؟لامصب ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﻌﺪﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭﯼ ﺩﺍﺭﻩ !ﻗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ
بشوری ... ﭼﺎﯼ ﺭﻭ ﺩﻡ ﮐﻨﯽ ... ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺑﺪﻩ ...ﯾﻪ ﺳﯿﻨﯽ
چایی ﺑﺮﯾﺰﯼ ... ﺍﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻩ ..... ﺍﺻﻦ ﻣﺼﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﺩﻡعوﺽ ﻣﯿﺸﻪ :|
شمام اینطورئین یا فقط من اینطوریم؟
عاقا سلاااااااااااااااااااام!!!
من یه چند روزی با اجازتون میرم مسافرت
جاتون خالی میرم مشهد پابوس امام رضا!!
برگشتم اینجارو باید نظر بارون کرده باشینا!!
نبینم بیمعرفتی کردین!جبران میکنم دوستان!
خیییییییییییلییییییییی دوستون دارم برا همتونم دعا میکنم!قول میدم!
راستی به صورت خودکار وبلاگ هر روز آپ میشه!!
دلم میخواد ببینم بعدا باید به کی جایزه بدم و کدوم بیمعرفتو کتلت کنم!
عاقا این داستان هم باحاله هم قشنگ درضمن یکی از رفقا فرستاده اسمشو هم تو ادامه ی مطلب میگم!!!
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آن جا حضور داشتند بسیار جلب توجه میکردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین میکردند و به راحتی میشد فکرشان را از نگاهشان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی میکنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.